تبليغاتX
^~کوشووولوی بزرگ~^
من تصميم خود را گرفته ام

هيس ..هيچي نگو.. كي گفته زن نمتونه ؟؟ اصن كودوم بي فرهنگي شغل ها رو زنونه مردونه كرده ؟ هوم ؟؟

من خوشم مياد بشينم تو يه چارديواري پر از گل كه مشترياش فقط كساايي هسن كه مي خوان واس كسايي كه دوسشون دارن گل بدن ..واس مامان و بابا و زن و شوهر و خواهر و برادر ..كه البته بخش همسر از همه مهم تره به نظر من :دي مخصوصا اگه گل رز باشه :دي

خوشم مياد از بوي تك تك گلا حتي اگه مصنوعي باشه .. خنده نداره كه خوب پارچه و پلاستيكم بو داره ديگه .. نداره ؟؟

خوشم مياد از رنگاشون

خوشم مياد از خوشگليشون كه فقط مال خودشونه نع مال رژ و پن كك و ريمل و هراز تا مداد رنگي و آبرنگ ديگه 

خوشم مياد از وسواسي كه آدما واس خريدن گل دارن . مي خوان بهترين باشه كه طرف مقابل بدونه واسش بهترينه تو دنيااااا

lگل فروشي با يك امتحان عربي اونم فردا .. خدايا دستم به دامنت كمكم كنيا

خداوند كسايي رو كهجاهاي امتحانو تعيين كردن لعنت كنه .. رديفه اول راهرو تقريبا مي شينم تو بغل مراقبا ..تقلب كمتر امكان پذير است خو





تاليـــــــخ دوشنبه چهاردهم دی 1388ثــاعت23:12 با انگشتونه جـــــــــــــــــوجو

امتحانامون پشت سر همه .. يكي پس از ديگري بي وقفه ..اونم به لطف مدير گل و گلابمون

درگير هسم.. خسته ميشم

از خستگي تب مي كنم .. استرس مي زنه و كليه درد مي گيرم داد مي زنم ولي بلافاصله نيش مبارك به طور كلي بـــــــــــــــــــــــــــــــــــاز ميشه

با اين خستگيا حال مي كنم ..يه حس جديديه ..اووونم بعد از 3 ماه ولگردي و بخور و بخواب

نكته ي جالب ديگر اين است كه : وختي خسته ام و كلي كار دارم مهربون تر صبور تر و خوش خنده تر ميشم ..حالا چراشو نمدونم .. از بچگي هويجوري بودما موقه بيكاري اعصابم به شدت خرد مي شد با اجازه بزرگترا پاچه مي گرفتم ( بي ادبم خودتياااااااا !!) ..!؟

الانم با رنگي پريده و يه بخش باقي مونده از درس شيرين و دل نشين آمادگي دفــــــــــاعي و موهاي پريشون و درد كليه و صداي ميو ميوي گربه هاي تو حياط و تب شديد و در عين حال يخ زدن انگار مجبورم آپ كنم

خداوندا مشغله را دوس دارم ولي تو جدي نگيريا

دو دقيقه بعد نوشت : رفتيم ماه را مشاهده كرديم خيلي خوشگل بود .. رمانتيك مي شويم

چندين دقيقه بعد نوشت : سال نوشونم مبارك باشه.. ما كه اصن حسوديه اين همه تعطيلاتشونو نمي كنيمممممم .. اصنه اصن




تاليـــــــخ شنبه دوازدهم دی 1388ثــاعت23:33 با انگشتونه جـــــــــــــــــوجو


بابا : پاشو ببينممم

من : كجا ؟؟

بابا : ميگم پاشو نمازتو بخون

من : چن بار بگم شما نگين ؟؟ منم و خداي خودم شما نبايد وختشو تعيين كنيد

بابا جان يك نگاهي مي اندازد و غر زنان اتاق را ترك مي كند : بچه كه بودي همين كه اذان مي گف چادر به سر مي شدي ولي حالا چي !!!!!!؟

راس ميگه ديگه .. كجايــــــــــــــي بچگيام كه يادت به خير

دو ساعت بعد .. نزديكاي 12

بابا : خو تو و خدات هنوز تصميم نگرفتين يه صحبتي با هم ديگه داشت باشين .. قضا شداااااا

من : عمدا نيگه داشتم واس الان كه سرش خلوت تر باشه حسابي گپ بزنيم

بابا : خدا خودش گفته از فلان ساعت تا فلان ساعت ديگر

من : خدا مي خواس خود شيرينا رو شناسايي كنه ديـــــــــــــــگه

بابا : آهان




تاليـــــــخ چهارشنبه نهم دی 1388ثــاعت23:40 با انگشتونه جـــــــــــــــــوجو

سر و صدا

جيغ و داد

بزن بزن

بكوب بكش

همه و همه به خاطر برنامه ي امتحاني ترم اول

آموزش و پرورش استان ميگه : تا 24 ام ماه بايد همه امتحانا تموم شه ..بدون هيچ گونه وقفه اي

مدير ما هم ميگه : قربان قد و بالايتان چشم

ما ميگيم : اي بي فرهنگاي اجتماعي

و اما سخني گرانبها از سارا : اين چه مدرسه ايه ؟؟؟؟ كاپشنامون رفتن تو شيكم هم (1) ..خودمون رفتيم تو شيكم همديگه(2)..حالا ديگه امتحانامونم بردن تو شيكم همديگه 

عبارات (1) منظور اين است كه رخت آويز كوچك است و كاپشن جان هايمان نمي گنجند

عبارت (2) منظور آن است كه كلاسمان بســـــــــــــــــي كوچولو است و ما نمي گنجيم .. اكسيژن هم نداريم

به قول الهام در طوووول اين دو هفته از شدت فشار سياه خواهيم شد همانا خدا كمكمون كنه





تاليـــــــخ سه شنبه هشتم دی 1388ثــاعت22:41 با انگشتونه جـــــــــــــــــوجو

عاشورا بود

تا اونجايي كه من شنيده بودم و گفته بودن و نوشته بودن توي ماه محرم ريختن خون حرامه ...حالا به هر دليلي

عاشورا بود .. همون روزي كه ريخته شد خون حسين و 72 نفر فقط به خاطر اينكه حق رو مي خواستن !! فقط واسه اينكه خسته شده بودن از كثيفي هاي يزيد .. از كاراش و دروووغاش

عاشورا بود ..اين دفه خون 4 نفر ديگه ريخته شد

4 نفر از هموطنام

اصن وطنو بيخيال !! 4 تا انسان .. همون انساني كه اشرف مخلوقاته !! همونيكه خدا واس آفريدنش كلي شوق و ذوق داشته ... همونايي كه روخ خدايي داشتن ..يعني انقد راحت شده گرفتن جونه آدما ؟؟ يعني انقد بي صاحاب شديممممممم ما . .. اونم كي؟؟..آهان راستي عاااشورا بود

چرا از شهادت امام حسين دسته و هيئت عزاداريش واس ما مونده ؟؟ چرا فقط از لب تشنه اش اشك مي ريزيم ؟؟ چرا تو مداحيا دلمون به خاطر حق طلبي حسين خوشحال نميشيم ؟؟

تا بوده تو گوشمون خوندن حسين تشنه شهيد شد . حسين بچه شش ماهشو تو اين راه داد .. امام حسين خيلي آقا بود ..خيلي خوووب بود ..اصن گل بود

بهمون نگفتن حسين چون خواست خوب باشه و بمونه و ببينه خوب شد نع به خاطر لب تشنش ..حسين مي خواس به ما بفهمونه اگه دروغ ديدين مثله ماست نگا نكنيد پاشيد و سكوت نكنيد ..اگه ديدين حقي نا حق شد قاطي كنيد ..كاريم به زن و بچه و. خواهر و برادر نداشته باشيد


بعــــــــــــدالتحرير : حق اسلام واقعيه يا اونيكه اسمشو اسلام ميزارن ؟؟



تاليـــــــخ دوشنبه هفتم دی 1388ثــاعت21:46 با انگشتونه جـــــــــــــــــوجو